و فردا پس از مدتها به طواف دلی میروم که تک تک لحظاتم خالی بود از عاشقانههایش! خالی بود از برکت حضورش و من چه بی تابانه لحظات تنهاییام را با او قسمت میکردم زمانی که به بهانه روزمرگیها و خستگیهای همیشه دیوانش را میگشودم :
چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
هر آب رویی اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
نفاق زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد