تبليغاتX
کاپوچینو - گدا

گدا داستان روشنفکری است که هر روز بیشتر از روز قبل در روزمرگی و شلوغی خیابان‏ها و دفتر کارش گم می‏شود.

وکیلی که زمانی سوسیالیست بوده و شاعر! ولی حالا به هنر پشت کرده و به مرور زمان خود را فراموش می‏کند.

دنیایی که نجیب محفوظ آن را به تصویر می‏کشد دنیایی است که ما هر روز باآن سرو کله می‏زنیم و به دنبال حقیقت هستیم!

ولی پیدایش نمی‏کنیم ، سرگشته و مغموم به دنبال آن تنها به سرابی می‏رسیم که هرچه بیشتر در آن  دست و پا می‏زنیم، بیشتر در آن فرو  می‏رویم و گدایی می‏کنیم محبت را! عشق را! آرامش را و حتی حقیقت را!

غافل از اینکه تمام اینها در وجود ما خلاصه شده...

گدا در جایی از کتاب می‏گوید:

اکنون معشوقی در کار نیست!

دلم دیگر چیزی جز اندوه به بار نمی‏آورد.بین ستارگان تنها خلا و تیرگی وجود دارد  وهزاران سال نوری!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:27 توسط حسنا معصومي