تبليغاتX
کاپوچینو
صبح ۲۸ مرداد بود، کودتا آرام تر از آنچه تصور می رفت به سوی هدفهای اصلی خود نزدیک می شد.
حالا صدای تیر اندازی ها به گوش مصدق و وزیرانش نیز می رسید.دقایقی بعد چند افسر شروع به
تیر اندازی به سوی خانه ی مصدق کردند.
محمود نریمان اسلحه یی را که  در جیب داشت بیرون کشید و پیشنهاد کرد همگی خودکشی کنند.
دکتر صدیقی بر سرش فریاد کشید.مصدق که نزدیک به حالت غش بود با فریادهای عصبی می گفت
" همه بروید من میمانم تا شهید شوم". نریمان برای وادار کردن او به فرار اسلحه را بر شقیقه ی خود گذاشت. نردبانی آوردند و مصدق از آن خود را به باغ اصل چهار رساند،وزیران به دنبالش.
شب فرا رسیده بود .دیگر تیرها هوایی بود.روزولت جام ودکایش را به جام زاهدی زد و او را به باشگاه افسران فرستاد.
کودتا پیروز شده بود.
ملت شکست خورده بود.
تایمز لندن نوشت: " چرچیل که ما را در جنگ با هیتلر به پیروزی رساند،پیروزی دیگری نصیب بریتانیای کبیر کرد"!
با کودتای ۲۸ مرداد در ایران، با مرگ فجیع لومومبا در جنگلهای کاتانگا، با هزاران تن بمب که ب-۵۲ها بر سر مردم ویتنام، لائوس و کامبوج ریختند، با حوادث گواتمالا با مرگ یک میلیون تن در اندونزی، با حضور دیکتاتورهای نظامی خونریز در آمریکای لاتین، با سرنوشت غمبار فلسطینی ها، با کودتای شیلی علیه آلنده اینک چهره ی واقعی آمریکا بر جهانیان روشن شده است...

پ.ن:
۱-مسعود بهنود،"از سید ضیاء تا بختیار"
۲-فردا ۲۸ مرداد است.   

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 18:15 توسط حسنا معصومي

هر دو گمان دارند که حسی آنی
آنان را به یکدیگر پیوند داده است!
این گمان  زیباست،
اما تردید زیبا تر است!
گمان دارند هرگز چیزی میانشان نبوده است،
چرا که یکدیگر را نمی شناخته اند!
اما باید دید،
عقیده ی خیابان ها
پلکان ها که شاید سالها پیش عبور آن دو را از کنار یکدیگر دیده اند
در این باره چیست!
در شگفت می مانند اگر بدانند که سال ها بازیچه ی تقدیر بوده اند!
تقدیری که هنوز بدل به سرنوشتشان نشده است!
تقدیری که آن دو را به یکدیگر نزدیک می کرد،
دورشان می کرد،
سد راهشان می شد،
خنده ی شیطنت آمیزش را فرو می خورد و کنار می رفت!
شاید سه سال پیش یا سه شنبه ی گذشته،
برگ درختی از شانه ی یکی بر شانه ی دیگری پرواز کرده باشد!
چیزی که یکی گم کرده را دیگری پیدا کرده و بر داشته!
شاید توپی در بوته های کودکی...

هر آغاز ادامه است
و کتاب حوادث همیشه از نیمه گشوده می شود!

"ویسواوا شیمبورسکا" 

پ.ن:
۱-هستی!
پس می گذری
زیبایی در همین است...


 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:4 توسط حسنا معصومي |

اینجا همه چیز سفید است...
چه کیفی دارد شستن پرده های سفید
و پهن کردن آن زیر آفتاب تابستان...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:19 توسط حسنا معصومي |