تنهايي هم عالمي دارد...
آرزوي تنها بودن هم عالمي دارد...
صبح را با يک ليوان چاي شروع مي کني شايد يک حبه قند هم کنارش...
چند دقيقه هم روبروي آينه وقتت را تلف مي کني.به ساعتت نگاه مي کني! عقربه هاي ساعت روي عدد ۸ جفت شده اند، ساعت از سکوت پرنده ها هم گذشته است...!لا به لاي شاخه هاي درخت غوغاييست.گلهاي توي بالکن را هم آب را داده ام ،چراغها را خاموش مي کنم،زير کتري چاي را هم...
برگه اي از دفترم مي کنم و يادداشت مي کنم کارهايي را که نبايد امروز فراموش کنم:
۱-گرفتن بليط براي مامان
۲-رفتن به مخابرات و پيگيري خرابي تلفن خانم مقدس
۳-گرفتن مانتو از خياطي
۴-گرفتن کدبرگه ها از الناز
۵-رفتن به دفتر مجله و گرفتن چند شماره ي آخر ماهنامه از آقاي بيژني
۶-خريد نوار ويدئو براي ضبط برنامه
۷-تبريک تولد شفق
۸-و...
حالا نگاهي به ساعتي که تازه خريده ام مي اندازم...
ساعت ۵ بعد از ظهر است ،قفل در را باز مي کنم،هنوز هيچ کس نيامده!
زير سماور را روشن مي کنم و آب چايي مي گزارم.سي دي جديدي را که خريده ام توي ضبط مي گزارم تا در بين کارهايم مرا همراهي کند،عجب همراه خوبيست...
صداي دزدگير مامان،نيم ساعت بعد صداي بوق ماشين بابا که يعني در را برايم باز کنيد،۱ ساعت بعد صداي زنگ در...صورت موسي از پشت آيفن کاملا پيداست!
در اتاقم را باز مي کنم،براي لحظه اي در شلوغي اسمها و شماره تلفنهايي که به در کمدم زده ام
گم مي شوم ،چند ثانيه طول مي کشد تا دوباره خودم را پيدا کنم!
چشمم به گلدان گل نازي مي افتد که بابا هفته ي پيش روبروي پنجره ي اتاقم گذاشت.انگار مي دانست که هر شب وقتي به گلدان نگاه مي کنم مهرباني چشمانش را مي بويم...
حالا چراغ طبقه ي اول ساختمان نوساز روبرويمان هم روشن است با پرده هاي توري و سفيد که خانه ي جديد را آراسته...
کهنگي خانه ي کلنگي جاي خود را به تازگي ساختمان جديد داده است.
نگاهي به ساعت بالاي تختم مي اندازم،بي اختيار دستم به سمت قاب عکسي مي رود که کنار ساعت گذاشته ام ...ياد روزي مي افتم که سرشار از خنده بود.عقربه هاي ساعت روي عدد ۱ جفت
شده اند،ساعت از سکوت جيرجيرکها هم گذشته است...!
ورقي از دفترم مي کنم و يادداشت مي کنم کارهايي را که فردا نبايد فراموش کنم...
پ.ن:
داستان تنهايي داستان من نيست،داستان روزمرگي هاي روزهاي ماست.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:16 توسط حسنا معصومي
|
نوام چامسکي در ميان فرهيختگان شناخته شده است و اين روزها نام او در رسانه هاي جهاني بر سر زبان هاست و تاثير گزاري سخنان او بر افکار عمومي مسلم است.مردم جهان چامسکي را بيشتر از خود آمريکاييان مي شناسند زيرا رسانه هاي جريان غالب آمريکا او را به عمد ناديده مي گيرند.
او يک فعال سياسي و اجتماعي بنام است و همراه دوستان و طرفداران خود يک شبکه ي افقي در زير سطح فرهنگ غالب به وجود آورده است تا ميان مردم ارتباط به وجود آورد.اين حرکت از ديد وي مغاير سياست حاکميت آمريکاست که همواره تلاش مي کند مردم به صورت اتمها و ذرات جدا از هم نگهدارد.
روزنامه ي گاردين ميزان نقل قول از سخنان چامسکي را برابر انجيل و شکسپير برآورد کرده است.
رسانه هاي آمريکايي تنها در صورتي سخنان او را منتشر مي کنند که از مخالفين و رقباي آمريکا انتقاد کرده باشد.
فرهنگ غالب آمريکا به چامسکي پيرايه هايي بي شماري مي بندد که از جمله ي "مبلغ فاشيسم بودن"، "لنينيسم بودن" ، "چپي بودن"، "آنارشيست بودن، "نازيست بودن"، "ضد سامي بودن"، "دروغگو" و "نق نقو" بودن مکرر ترين آنهاست.
در برابر اين سوال که او چرا تنها از آمريکا انتقاد مي کند مي گويد آمريکا کشور من است و مسايل آن مربوط به من است و من فکر مي کنم با انتقاد از سياستها و شيوه ي عمل هيئت حاکمه ي آن بتوانم نسبت به ايجاد تحول و اصلاحات در جامعه ي آمريکا سودمند واقع شوم.
او مفهوم درست آنارشيسم را مخالفت با قدت کاذب و نامشروع مي داند.او مي گويد صاحبان قدرت نامشروع نوعا معتقد به يک نظام بسيار سازمان يافته از بالا به پايين هستند و از جامعه اي که به روش مردم سالاري از پايين به بالا شکل گرفته باشد واهمه دارند.ساختار حکومتي که به شدت مورد انتقاد چامسکي است همان ساختاري است که " ممفورد" در "مدنيت و جامعه ي مدني در بستر تاريخ" توصيف مي کند. در اين ساختار کسي که صدر حکومت است نقش شبان را براي خود قايل است و مردم را گله ي گوسفند مي داند.
آنچه مايه ي شگفتي چامسکي است اين است که هيئت حاکمه ي آمريکا نيز به رغم ظاهر دموکراتيک آن، مردم را در عمل از تصميم گيري دور مي کند.در اين صورت حکومت نوعي گله داري است.
و جالب توجه تر آن است که چامسکي با ذکر صدها مثال و نمونه نشان مي دهد که حاکميت آمريکا
همه ي مسايل حساس را بدون استثنا از ديد مردم پنهان مي کند و حقايق را وارونه جلوه مي دهد.
پ.ن:
۱-اين مطلب فقط به خاطر گل روي خانم علويان نوشته شده و اميدوارم مفيد واقع بشه.
۲-توصيه مي کنم اگر وقت کرديد حتما چند تا از کتابهاي چامسکي را بخوانيد.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:42 توسط حسنا معصومي
هنر گرافیک هنر خلق تصاویر است.دنیای تصاویر بر خلاف دنیای واژگان خود را محدود به هیچ مرزی
نمی کند،دنیاییست جهانی که پیوندی درینه با همه ی انسانها از هر نژاد و فرهنگ و... دارد.
ارتباط انسان با جهان پیرامونش بیش از هر چیز از طریق حس بینایی و مشاهده ی تصاویر صورت
می گیرد.
سرعت عمل و بی واسطه بودن حس بینایی در ایجاد ارتباط به ویژه در قرن معاصر به آن جایگاه خاصی بخشیده است.هر کدام از ما در برخورد اول با افراد ظاهر آنها را مبنای قضاوت قرار میدهیم زیرا این تنها نکته ای از شخصیت افراد است که می توان آن را دید و مبنای قضاوت قرار داد.در حقیقت راهی را که برای انتخاب و استفاده از اشیاء برگزیده ایم منبعی از اطلاعات در مورد ما برای دیگران است.
تصاویری که از دیگران در ذهن ما نقش می بندد می تواند تاثیر مهمی در ارتباط ما با آنها داشته باشد.
به هر حال دنیای تصاویر دنیای گسترده ایست که هنر گرافیگ نیز در آن جای دارد.گرافیک معاصر در قالب "تیراژ"،نقاشی متحرک و کاربردهای دیگر به سینما،تلویزیون و صفحات رایانه راه یافته است.
گرافیک مطبوعاتی محدوده ای از دنیای گرافیک است که مختص به مطبوعات و روزنامه ها می باشد.
به عنوان دانشجوی روزنامه نگاری هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم که باید سواد رسانه ای خود را در زمینه ی گرافیک مطبوعاتی بالا ببرم ولی در حال حاضر نسبت به این موضوع احساس نیاز
می کنم .در وهله ی اول ظاهر ک روزنامه و مجله است که مخاطب را جذب می کد و بعد مطالب آن، به عنوان مثال چیزی که در نگاه اول مرا ترغیب کرد تا اولین شماره ی روزنامه ی "هم میهن" را بخرم صفحه آرایی متفاوت آن نسبت به سایر روزنامه ها بود.
در صفحه آرایی مطبوعات تعامل خلاق میان نوشته و متن بر روی دهها صفحه رخ می دهد و باید به مجموعه ی صفحات فکر کردبسیاری از جلوه های هنر گرافیک از ترکیب دو عامل "نقش" و "نوشته" به دست می آید.
نخ نامرئی نوعی بصیرت زیباشناسانه باید تک تک صفحات یک نشریه را در یک سازماندهی گرافیکی مدیریت می کند،تا بتوان به کلیتی سازمان یلفته و منسجم دست پیدا کرد.در یک صفحه آرایی خلاق فرصتی برای تفکیک میان امر خواندن و دیدن باقی نمی ماند و از نوعی منطق به ظاهر نادیدنی تبعیت می کند.
به تعبیری دیگر صفحه آرایی خلاق مثل موزیک متن فیلم است که در نمونه های موفق،موزیک متن در
تار و پود تصویر،کلام،حرکت و نور ... جذب و هضم می شود.
صفحه آرایی باید جزیی از معنا و حس نهفته در متن باشد نه یک ژست بصری و متظاهرانه.
پ.ن:
۱-احمد رضا الوند،صفحه آرایی،مدیریت قرائت متن،فصلنلمه رسانه،شماره ۶۸
۲-علی اکبر فرهنگی،ارتباطات انسانی
۳-کامران افشار مهاجر،گرافیک مطبوعاتی
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:12 توسط حسنا معصومي
|
می خوام آهنگهای یانی رو شروع کنم...
البته با اجازه ی
استادم...
راستی تولدت مبارک.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 17:2 توسط حسنا معصومي
|
اکنون در عصری زندگی می کنیم که به حق آن را عصر اطلاعات نامیده اند و مخاطب امروز وسایل
ارتباط جمعی ، مخاطبی است سردرگم در میان انواع اخبار و آگاهی ها.کشور ما نیز دیر زمانیست که در اثر این تحولات بزرگ به خیل استفاده کنندگان انبوه وسایل ارتباط جمعی پیوسته و متاسفانه در اثر استفاده ی روز افزون از این وسایل به سمت حس گرایی در حرکت است و هر روز از فرهنگ مکتوب فاصله می گیرد. در این میان نقش کتاب به عنوان رسانه ای اصیل و آگاهی بخش در اذهان عمومی نادیده گرفته شده.
دکتر پاکدهی از اساتید علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به فاصله گرفتن جامعه ما از فرهنگ مکتوب اشاره می کند و می گوید: " وضعیتی که هم اکنون با آن مواجه هستیم چندان خوشایند نیست زیرا فرهنگ مکتوب مبتنی بر استدلال و شناخت عمیق است.وضعیت موجود یعنی به حاشیه رفتن فرهنگ مکتوب و جایگزین شدن فرهنگ تصویری-شفاهی که مبتنی بر انگاره سازیست."
وی با توجه به نقش کتاب در بیدای افکار عمومی می افزاید: " اکثر برنامه های تلویزیونی و یا حتی جریان غالب در نشریات و روزنامه ها مبتنی بر تبلیغات و سرگرمی است اما کتاب مبتنی بر یک اندیشه ی عمیق است و می تواند تاثیر عمیقی در افکار عمومی داشته باشد.
دکتر محسنیان راد در کتاب ارتباط شناسی خود با اشاره به کم توجهی ایرانیان نسبت به کتاب
می نویسد :" بی توجه به متغیر سواد، شاید بتوان کم توجهی نسبی ایرانیان به پیامهای مکتوب ،چه در حد روزنامه،مجله،کتاب و چه گزارشهای اداری،نامه نگاری و ... ناشی از عواملی از جمله عامل عدم اقامت کافی در کهکشان گوتنبرگ دانست"
عدم حمایت مطلوب رسانه ها از کتاب
امروز،تبلیغات به عنوان جزء لاینفکی از برنامه های تلویزیونی و رادیویی در آمده است که منبع درآمد خوبی برای شرکتهای تجاری و رسانه ها محسوب می شود ولی چند درصد از این تبلیغات به محصولات فرهنگی به خصوص کتاب اختصاص دارد و تا منون چند برنامه در حمایت از این رسانه ی مکتوب تهیه شده است!
دکتر عباس زاده از اساتید ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به نقش تبلیغات در ترویج فرهنگ کتابخوانی اشاره می کند و می گوید: رادیو و تلویزیون می توانند با توجه به مخاطبان انبوه خود نقش موثری در این زمینه داشته باشند که متاسفانه کم تر در این مورد اقدام می کنند و این در حالی است که هیچ یک از وسایل ارتباط جمعی نمی توانند جایگزین رسانه ای به نام کتاب شوند که یک اثر ماندگار و همیشه در دسترس است.
سخن آخر
اگر جامعه ای بخواهد به معنای واقعی نیازمند کسی نباشد و استقلال خود را در تمام زمینه ها حفظ کند باید در زمینه های پژوهشی تحقیقی و به طور کلی به علم و عالم توجه کند و وای به حال جامعه ای که از این موضوع غفلت کند.
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 20:16 توسط حسنا معصومي
|
امروز تمام شد...
فردا روز دیگریست...
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:15 توسط حسنا معصومي
|