از نام چه حاصل؟گل سرخ با هر نام دیگری
نیز همین عطر دلنشین را داشت.
ویلیام شکسپیر،رومئو و ژولیت
خیلی وقتها از خیابان احمد قصیر عبور کردم ولی هیچ وقت به این فکر نکردم که احمد قصیر چه کسی بوده!
خیلی وقتها برای تفریح و یا دیدن فیلم به بولینگ عبدو یا همان مجتمع ورزشی-تفریحی شهید چمران رفته ام اما واقعا علت تغییر نام جایی مثل بولینگ عبدو به شهید چمران را نفهمیدم...!!!
در فضیلت نامها فصلی از کتاب "خاطرات و فراموشی" محد قائد است که به همین موضوع پرداخته:
قصه ی نامها سری دراز دارد ،چه به دلیل اختلافات بر سر مذهب و نژاد و چه بر سر فتوحات ایدئولوژیک.
در تهران نام خیابانی مشهور به پارک(و پیش از آن وزرا) به خالد اسلامبولی تغییر یافت.این شخص سروانی در ارتش مصر بود که انور سادات رئیس جمهوری پیشین آن کشور را با رگبار مسلسل کشت.
در همه جای دنیا نام اشخاصی که جان بر سر آرمان می گذارند در یادها و کتابها می ماند و نامگذاری خیابان به نام آن شخص مرسوم به نظر نمی رسد.
با این همه ظاهرا اگر کسی یک یا چند عنصر نا مطلوب را در جایی از جهان بکشد احتمال دارد در تهران یک خیابان جایزه بگیرد.
کشمکش بر سر اسم به عنوان نشانه ی ملیت یا قومیت نیز جریان دارد.در ایران به مردم می گویند اسمی مانند رکسانا که در اصل ممکن است رخشانه بوده باشد نشانه ی تهاجم فرهنگی است!!
در برخی نامها می توان نوعی میهن دوستی دید:ایران خودرو،ایران میخ،ایران پیچ،ایران رادیاتور یا نوعی علم زدگی:خبر می رسد که نوزادی را فرهیخته نامیده اند و منتظر نمانده اند تا کودک به دانشگاه برود.
اشاره به بعضی درگذشتگان علم و هنر با نام کوچک هم دیده می شود: تا کنون جلال (یعنی آل احمد)،فروغ(یعنی فرخزاد) و سهراب(یعنی سپهری) مکرر دیده شده.
تصور کنیم کسی در آمریکا به همینگوی بگوید "ارنست".
زمانی نزد جماعتی از کتابخوانها منظور از "دکتر" علی شریعتی بود ،هر چند که می توان گفت خیابانی که به یاد این سخنران فقید نامگذاری شده نزد عامه ی مردم شناخته شده تر از خود اوست.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:49 توسط حسنا معصومي
|
طرح کمرنگی بودم از عشق
نقطه چینی از خویش
تو تمامم کردی
"عمران صلاحی"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:22 توسط حسنا معصومي
|
کتاب قدرتهای جهان مطبوعات،نوشته ی مارتین واکر در سال ۱۹۸۲ در بریتانیا منتشر شد.
این کتاب به بررسی ۱۲ روزنامه ی برتر و معروف جهان می پردازد .سرمقاله های ذکر شده در هر روزنامه مربوط به ۲۰ موضوع است ،۱۷تای آن مربوط به بحرانهای بین المللی از سال ۱۹۴۵ به بعد و ۳عنوان دیگر که در مورد مطالبی به جز بحران است.
فصل آخر آن که شاید جالب ترین بخش از کتاب برای ما باشد به بازتاب آخرین سالهای حکومت شاه
(۵۰-۵۷) در این ۱۲ روزنامه اختصاص دارد.
در بین این ۱۲ روزنامه جای روزنامه ی گاردین خالی است... چراکه نویسنده ی کتاب، روزنامه نگار گاردین است و برای پرهیز از جانبداری از پرداختن به این روزنامه خودداری کرده است.
به اعتقاد مارتین واکر عملکرد این ۱۲ روزنامه در زمینه ی انعکاس سالهای آخر حکومت شاه به هیچ وجه مناسب نبوده و تقریبا تمام این روزنامه ها پایه های حکومت شاه را نیرومند و بی منازع معرفی کرده اند.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:36 توسط حسنا معصومي
کتاب شعر و کودکی اثر جدیدی از قیصر امین پور است که در آن به بررسی رابطه ی شعر و کودکی
می پردازد.
او در این کتاب با تکیه بر آرای روانشناسانی چون ژان پیاژه و ذکر آثاری از شاعران کلاسیک و معاصر ایران چون سعدی،مولانا،اخوان ثالث،نیما یوشیج،احمد شاملو و... نشان می دهد که رابطه ای عمیق بین شعر و کودکی وجود دارد و شعر به نوعی بازگشت به کودکی است.
اگر هنوز کودکی را از یاد نبرده اید و به شعر و شاعری علاقه مند هستید،خواندن ای کتاب را فراموش نکنید.
یکی ار زیبا ترین و کودکانه ترین اشعار قیصر امین پور را اینجا می نویسم:
جرئت دیوانگی
انگار مدتی است که احساس می کنم
خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است
فرصت برای حرف زیاد است،اما...
اما اگر گریسته باشی...
آه...
حس می کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی ام نیز از این هوای سربی خسته است
امضای تازه ی من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش، آن نام را دوباره پیدا کنم
ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم
آنجا که ناگهان ، یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه لای خاطره ها گم شد
آنجا که یک کودک غریبه با چشم های کودکی من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است!
این روزها خیلی دلم برای گریه تنگ است!
آذر ۶۹
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6 توسط حسنا معصومي
|
قبل از عید بود که تصمیم گرفتم کتاب قدرتهای جهان مطبوعات رو که دکتر افخمی در کلاس ارتباطات
بین الملل خیلی مطالعه ی اون رو توصیه کرده بود از حسینیه ی ارشاد بگیرم و یه نگاهی بهش بندازم...
نگاه کردن همانا و تصمیم کبری همان...
به هر حال خوندن کتاب ۴۰۰ صفحه ای بعد از عید تموم شد و به دکتر افخمی پیشنهاد دادم که خلاصه ای از کتاب رو سر کلاس کنفرانس بدم ،حالا بماند که استاد عزیزمون چقدر از پیشنهاد من استقبال کرد و قول ۴ نمره ی امتحان پایان ترم رو هم بهم داد...(الان میگید:چه شیرین عسل!) : )
گذشته از کنفرانس کتاب سر کلاس و گرفتن ۴ نمره از استاد،مطالعه ی مطالب کتاب واقعا عالی بود و خیلی بهم کمک کرد.
به هر حال کم پیش میاد که آدم از این تصمیم های کبری بگیره...
خیلی باید قدرش رو دونست...
سعی می کنم خلاصه ای از مطالب ذکر شده در کتاب رو اینجا بنویسم تا شما هم استفاده کنید...
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:22 توسط حسنا معصومي
|
کلاویه های سیاه و سفید پیانو مثل همیشه بهت چشمک می زنن!
امان از وقتی که تو خونه تنها باشی...
کتاب رو میزاری کنار و شروع می کنی به زدن(در پاییز برگها به خانه ی ما آمدند)!
اما نه! خوب نمی زنی!
مدام به خودت نهیب می زنی که: دختر! چقدر تو بی استعدادی!
زنگ در صدای پیانو رو قطع می کنه و برای چند ثانیه سکوت...
ناگهان از پشت سازت بلند می شی! اول میری روبروی آینه به موهات و صورتت نگاه می کنی...
یه کم نا مرتبه ولی در رو باز می کنی...
گیلدا با همون صورت همیشه خندان پشت در ایستاده!
سلام می کنه و میگه: "فقط می خواستم بگم خیلی قشنگ می زنی! یاد روزایی افتادم که کریستوفر ایران بود و همین آهنگ رو تمرین می کرد..."
و دوباره چند ثانیه سکوت...
در رو می بندم،روبروی آینه می ایستم و می گم:
"دختر! چقدر تو..."
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:9 توسط حسنا معصومي
|