ساعت ۵ بعد از ظهر است و من مثل همیشه از روبروی نمایشگاه ماشینی که او هر روز مقابلش
می نشیند عبور می کنم.
نشسته است و می نویسد و برای لحظه ای هر چند کوتاه عابران پیاده را از رفتن باز می دارد.
با اینکه باران می آید و پیراهن خاکستری رنگ او خیس باران است، باز هم به نوشتن ادامه می دهد.
این بار بر خلاف همیشه می ایستم و نوشتن او را نگاه می کنم!!
می گویم: نوشتن در این هوای بارانی سخت نیست!
او بدون اینکه به من نگاه کند ، می گوید:نوشتن در پاییز و زمستان را دوست دارم.
از جوابی که می دهد تعجب می کنم،با خودم می گویم چرا نوشتن در این هوا را دوست دارد! در حالی
که مردم عجله دارند زودتر به خانه برسند و برای دیدن نوشته ها وقت ندارند!
صدای او مرا از این افکار بیرون می آورد،می گوید:مردم در روزهای بارانی بیشتر به این نوشته ها نگاه
می کنند و من هم فروش بیشتری دارم.
کمی فکر می کنم و یادم می آید که خودم هم برای رفتن عجله دارم،با این حال ایستاده ام و نوشتن او را
نگاه می کنم.
می پرسم:چند وقت است که اینجا می نشینی و می نویسی؟
می گوید:چیزی حدود ده سال.
می پرسم:چرا اینجا را برای نوشتن انتخاب کرده ای؟
می گوید:نگاه عابران و نوشتن برای آنها را دوست دارم.حرف دل آنها را می نویسم و می دانم که هر وقت
به آن نگاه کنند از من هم یادی می کنند.
او ده سال است که هر روز همین جا می نشیند و به عشق نگاه مردم و نوشتن حرف دل آنها قلم در
مرکب می زند و می نویسد.
در آخر به او گفتم برایم بنویسد: " باران می آید و ما تا فرصتی،تا فرصت سلامی دیگر خانه نشین
می شویم "
و او مثل همیشه نوشت!
.Is a company that provides access to the Internet to individuals and other companies
ISPs also provide other related services such as Web site building and virtual hosting
( شما چه طور! توصیه ای ندارید؟ )
|
| |
|
|
|
منبع: رو در رو
رسانه هاي جايگزين (alternative media) رسانه هايي هستند كه خارج از چارچوب رسانه هاي غالب در يك جامعه پديد مي آيند. اين رسانه ها مي توانند شامل راديو، تلويزيون، روزنامه،مجله، شب نامه، آدمك هاي/عروسك هاي تظاهراتي، ديوار نوشته ها، نقال ها، تعذيه خواني و ... باشند.
طرفداران رسانه هاي جايگزين معتقدند رسانه هاي حاكم بر جامعه (mainstream media) اغلب داراي تمايلات به سوي قدرتند و اين طرفداري از قدرت حاكم به دليل نفوذ دولت يا صاحبان قدرت است. به همين دليل ادوارد هرمن و نوام چامسكي مدلي انتزاعي براي فرآيند جانبداري رسانه هاي حاكم بر جامعه بخصوص در آمريكا مطرح كردند. آنها اين مدل را مدل تبليغاتي (propaganda) ناميدند. همچنين لويي آلثوسر نيز مطالب بسياري در مورد مشكلات مطبوعات غالب در جامعه و پيدايش رسانه هاي جايگزين چاپ كرده است.
ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه نوعي گفتمان "دورويانه " بر آن حاكم است. در شرايطي كه ايالت متحده طالبان را جهت سرنگوني رهبران افغانستان-كه تحت حمايت شوروي سابق بودند- مسلح مي كند و پس از رسيدن به هدفش آنها را به عنوان گروه تروريستي و خشونت پراكن معرفي مي كند، چگونه مي توان متفاوت از آن چيزي كه هست، بود؟
در دنيايي كه توسط هزاران هزار ماهواره، مخابراتي محصور شده است، هيچ ديواري براي حفاظت از فرهنگ غالب در يك جامعه در مقابل فرهنگي كه فرايند جهاني شدن را با خود به همراه خواهد آورد، وجود ندارد. شايد بتوان اما رسانه هاي جايگزين را به عنوان تنها شانس خود در مقابل تاثيرات منفي جهاني شدن گسترش داد. در دنياي كنوني ما محتاج تبادل يا به عبارتي گفتگوي ميان فرهنگها هستيم زيرا تاريخ به ما آموخته است كه فرهنگها ممكن است تحت تاثير فرهنگهاي ديگر ازبين بروند.
آ
شهر تهران دارای آب و هوای متغیر و ناسالمی است و کمتر شهری را در ایران می توان یافت که اختلاف
درجه حرارت آن در تابستان و زمستان ۴۵ درجه سانتی گراد باشد و باعث شده تا سلامت ساکنین آن
همواره در یک حالت عدم تعادل باشد.فراونی ماشین های گوناگون متحرک و ثابت که با مصرف نفت و
بنزین خود اکسیژن هوا را گرفته و به گاز کربنیک تبدیل می نمایند بر مسئله بدی آب و هوا افزوده است.
کثرت فوق العاده اتوموبیل در تهران باعث شده تا وزارت فرهنگ و شهربانی از مردم درخواست کنند تا
مراقب جان اطفال بخصوص محصلین در خیابانها باشند.
رئیس شهربانی گفت: محصلین هر روز چهار به مدرسه می روند و جان آنها به هنگام عبور از خیابانها با
کثرت زیاد اتوموبیل در خطر است.خیابانهای تهران گنجایش هشتاد هزار اتوموبیل را ندارد و هر هفته ۱۵۰
اتوموبیل به آنها اضافه می شود.
یاقوت جهانگرد و جغرافی دان قرن ۱۲ میلادی از طهران نامی برده می نویسد:
منطقه بی اهمیتی است که آب و هوای ناسازگار داشته و جمعیت محدود آن بیشتر در دالانهای
زیرزمینی به سر می برند.
ژولیوس سزار دو هزار و اندی سال پیش اکتا سناتوس(Acta Senatus)،اکتا پابلیکا(Acta Pablica)
و اکتا دیورنا(Acta Durna) را منتشر می کرد و اینها
در واقع اولین روزنامه های خبری-و صد البته دستنویس-بودند و تمام خبرهای آنها مربوط به عملکرد روزانه
دولت روم بود.معنی واژه "دیورنال" چیزی نبود جز روزانه که به تدریج تبدیل شد به "ژورنالیسم" که ما به
آن روزنامه نگاری می گوییم.
ژولیوس سزار دیگر در این جهان نیست،اما هنوز خوانندگان،شنوندگان و بینندگانی هستند که
می خواهند در جهان چه می گذرد؟تامین خواسته آنها شغل ماست.
ما بخشی از این خواسته ها را با خبرها تامین می کنیم، نه! بهتر است بگوییم :
" روزنامه نگاری یک شغل نیست،یک نداست که در پاسخ به ندای دیگران شکل می گیرد و این ندا باید
ندایی خوش باشد "
من حتی می خواهم بگویم که یک روزنامه نگار در این مسیر باید آنچنان به تکنیک مسلح باشد که بتواند
یک رویداد را با چند صدا،شکل و قیافه به مخاطبان خود عرضه کند.اما آیا همه قصه خبرها همان سبک
هرم وارونه و تاریخی به همراه "لید" و ...است؟
.A cutline is the caption near a photograph in a newspaper
.It informsthe reader of who,what,when,where,and why or how about the photograph
Because photographs depict events frozen in time,the first sentence of a cutline is written in
.present tense
Additional sentences can be written in present or past tense depending on the publication' style
.preferences
لغزش من دیدن کودکانه ی جهان بود!
امشب یک جعبه مداد رنگی می خرم تا تمامی شب را
بر کاغذی سفید
با کودکی خود سر کنم!
"
"گفتگوی کوتاه و شیرین من و بیتا"
کافه تیتر کافه ای است برای روزنامه نگاران،بگذریم از اینکه از افتتاح کافه حدود یک سال می گذرد و در
طول این مدت کافه تیتر پذیرای اهالی فرهنگ از شاعران و نویسندگان گرفته تا کارگردانها و موزیسینها نیز
بوده است.
بهنام و بیتا زوج روزنامه نگاری هستند که به دلیل مشکلات حرفه روزنامه نگاری چه از لحاظ مالی و چه
از لحاظ معنوی،کافه ای زده اند تا شاید خستگی های دوران روزنامه نگاری را از تن به در کنند.
به سراغ بیتا صالحی بختیاری رفتم تا خودش همه چیز را درباره ی کافه تیتر برایم بگوید.
بیتا در رشته علوم سیاسی تحصیل کرده و دوره کلاسهای مرکز مطالعات رسانه را هم گذرانده است.
او و همسرش بهنام در روزنامه ها و خبرگزاریهای متعددی کار کرده اند ولی به دلیل مشکلات این
حرفه تصمیم گرفتند کافه ای بزنند تا هم با اهالی مطبوعات در ارتباط باشند و هم کافه را به پاتوقی
برای روشنفکران به خصوص روزنامه نگاران تبدیل کنند.با اینکه حدود یازده ماه از افتتاح کافه می گذرد
ولی استقبال روزنامه نگاران از کافه در حد انتظار نبوده است.
بیتا در این مورد می گوید : در حال حاضر بیشتر روزنامه نگاران عرق صنفی ندارند،زیرا از زمان افتتاح
کافه بسیاری از بزرگان مطبوعات به اینجا آمدند و از کافه استقبال کردند.دکتر قندی برای ما تلویزون
آوردند،دکتر شکرخواه تولدشان را اینجا گرفتند.کارگاههای رو.زنامه نگاری هم برگزار کردیم ولی
متاسفانه استقبال روزنامه نگاران در حد انتظار نبود و در کل استقبال بچه های تئاتر و موسیقی از کافه
بیشتر از روزنامه نگاران بوده و شاید به این دلیل باشد که روحیه شاعران یا نویسندگان بیشتر با
کافه نشینی سازگار است ولی ما دوست داریم که فضای غالب کافه فضای روزنامه نگاری باشد.
می پرسم وقتی به کلمه تیتر که روی شیشه نگاه می کنی یاد چه چیزی می افتی؟
کمی فکر می کند و می گوید:یاد روزهایی می افتم که در روزنامه بودم و تمام خاطرات تلخ و شیرین
آن دوران برای یک لحظه از مقابلم می گذرد.
برای لحظه ای نگاهم به عکسی که روی دیوار است می افتد،عکس یا بهتر بگویم خاطره ای از پانزده
اسفند ۸۴ که کافه تیتر کار خود را آغاز کرد،از بیتا می پرسم برای سالگرد افتتاح کافه برنامه ای ندارید؟!
چرا.برای سالگرد کافه در حال تلاش هستیم تا در خانه هنرمندان برنامه ای به همین مناسبت برگزار کنیم
و در کنار آن مسابقه بهترین تیتر سال را هم خواهیم داشت.
امیدوارم شب سالگرد افتتاح کافه روزنامه نگاران زیادی را ببینیم.
پیشنهاد می کنم اگر تا حالا به کافه تیتر نرفتید، حتما یه سری به اونجا بزنید، چون یک فنجان ژورنال کافی
اونهم با طعم داغ ترین روزنامه های صبح تهران خیلی می چسبه.