امشب دیگه باید با پاییز برگ ریز هزار رنگ خداحافظی کنیم!
امشب شب یلداست! شب شعر و خاطره!
دلم می خواست امشب درو دیوار خونه پر از بادکنکای رنگی بود!
آخه من امشب ۲۱ سالم تموم میشه! (چقدر زود دیر می شود گاهی! )
توی این یک سالی که گذشت،یعنی از یلدای ۸۴ تا یلدای ۸۵ ،خیلی بزرگ شدم!
از خیلی چیزا درس گرفتم!
ولی حیف که در کنار این همه تجربه خیلی از خودم فاصله گرفته بودم! دیگه اون حسنای شاد و سرزنده نبودم!
با این وجود در تمام این لحظات من رو تحمل کردن.
عزیزترین های من،امسال،بایک سبد علاقه تولدم رو تبریک گفتن.
من هم قول میدم بشم همون حسنای همیشگی.
دوستتان دارم ای سادگان صبور!سادگان صبور!
" پاییز،پاییذ،پاییز،
چه سبک بود پاییز
پاییز در برگها گم بود
در پاییز برگها به خانه ی ما آمدند
آشوب برگ بود،پاییز بود
سرگردان به کنار پاییز رسیدم
چهره ها در پاییز در برگ گم بود
در پاییز کوچک من درختان فقط یک برگ داشتند
بر گوشه آسمان برگها بودند
صبح برگ بود،پاییز بود
تو در پاییز به خانه ما مهمان بودی
برگها آشفته به سوی دریا رفتند
برگهای پاییزی به سوی زمستان رفتند
پاییز به پایان بود.
( احمدرضا احمدی )
امروز آخرین جلسه ی کلاس موسیقی بود، وقتی به دوره رمانتیک رسیدیم استاد یه قطعه از
" ریمسکی کرساکف" گذاشت تا بیشتر با موسیقی دوره رمانتیک آشنا بشیم،ولی اسم قطعه رو بهمون
نگفت!
در تمام مدتی که موسیقی پخش می شد زنی رو تصور می کردم که از یک صخره بلند به پایین پرتاب
شده و در حال دست و پا زدن در دریاست و امواج متلاطم با شدت هرچه تمام تر به صخره ها برخورد
می کنن !!
و برای لحظه ای، بین مرگ و زندگی، تمام خاطرات و داستان زندگیش از تولد تا ... براش زنده میشه!
در آخر تلاطم دریا به آرامشی وصف ناشدنی مبدل می گردد و زن نجات پیدا می کند!
وقتی قطعه به آخر رسید استاد اسمش رو بهمون گفت:
" سوئیت سمفونیک شهرزاد " ! شهرزادی که بالاخره بعد از هزار و یک شب و بعد از هزار و یک داستان
از غرق شدن در دریا و مرگ نجات پیدا می کنه! ( :
به نظر من موسیقی اوج ارتباطه !
امروز برای شرکت در چهارمین نشست مرکز آموزش همشهری به باشگاه وبلاگ نویسان همشهری
رفتم!
استاد عزیزمون، دکتر نمکدوست رو بعد از مدتها دیدم!
واقعا از دیدن استاد خوشحال شدم و جای خالیش رو به خصوص در کلاس روزنامه نگاری عملی (۱)
که این ترم با دکتر فرقانی ارائه می شود احساس کردم!
روز خوب و پر باری بود.
با مفاهیمی آشنا شدم که حداقل برای من جالب و جدید بود!
به خصوص صحبتهای علی شمیرانی (روزنامه نگاری شهروند و تاثیر آن بر رسانه ها)، مصطفی قوانلو
قاجار(روزنامه نگاری شهروند یک نمونه) و دکتر شکر خواه(اثرات روزنامه نگاری شهروندی بر روزنامه
نگاری حرفه ای) که بسیار مفید بود.
اگر فرصت کنم حتما مطالبی که در این نشست گفته شد رو پست می کنم تا شما هم استفاده کنید.
یکی می گوید و دیگری پاسخ می دهد!
پرسشها و پاسخها با هم در می آمیزند!
و تو را به هفتمین خواب آسمان می برند! آنجایی که زندگی می ایستد و هنر آغاز می شود!
من از آنجا هزاران نوستالژی دارم!
"یک شب به خوابم آمدی!
گفتی: ترانه بخوان!
گفتم: تا چه کسی بشنود؟!
گفتی: من!
گفتم: تو که نیستی!
گفتی: تمام این لحظه ها را با چه کسی حرف می زدی؟
گفتم: با خودم!
گفتی: من با تو زنده ام!
گفتم: از این به بعد تنها برای تو می نویسم بی بی بارانی!"
.Institute for Social Research founded 1923
The School's members were Horkheimer, Adorno,Benjamin,Marcuse and more
.recently ,Habermas
The members of the school were exiled by the nazis to the US and with the exeption of Marcuse
.returned post war
.They were cncerned to develop critical theory from the works of Karl Marx
They greatly developed the critique of the mass media in mass society and their work is therefore
.at the root of much Marxist criticism of the mass media
As they saw it ,the culture industry played a highly manipulative role in modern society and
served to control or subverts oppositionalconsciousness ,thus removing any threst to the
.domi nant capitalist class
امروز با بقیه ی روزا فرق می کنه! امروز می تونی یه نگاهی به پشت سرت بندازی و خاطرات دوران
دانشجویی رو مرور کنی.
بیاید با هم یه نگاهی به خاطراتمون بندازیم!
اول از همه میریم سراغ سردر دانشکده! حالا دو تا تابلو داریم، "دانشکده علوم اجتماعی"
و "دانشکده علوم ارتباطات". یاد اون روز بخیر که با حضور پدر عزیزمون ، دکتر معتمدنژاد، تابلوی جدید روی
سردر دانشکده نصب شد. هیچ وقت اون روز رو فراموش نمی کنم! روز جهانی اتباطات بود!
بعد از چند تا پله دوارد محوطه ی دانشکده میشی ، حالا دیگه اطلاعات همون اطلاعات قبلی نیست ،
کلی عوض شده! ( :
وای.....................! حالا میرسیم به حیاط کوچولو و دوست داشتنی دانشکده! راستی بوفه ی دانشکده
حالا دیگه اومده توی حیاط!
چایی خوردن توی هوای سرد پاییزی روی نیمکتهای سبز رنگ حیاط وقتی که نگاهت به نگاه
همه ی بچه ها گره می خوره! وقتی که با دوستات دم بوفه ، پول خوردای توی کیفتون رو می شمرید!
وقتی که یه گربه ی کوچولو و شیطون از زیر در حیاط میاد تو و با چشمای پر از تعجبش به شلوغی حیاط
دانشکده نگاه میکنه، هیچ وقت از یادت نمیره! ( :
بعد از گذشتن از حیاط یه سری به دفتر بسیج، جهاد و دفتر خالی انجمن اسلامی میزنیم! هر کدومشون
برای ما یاداور خاطرات تلخ و شیرینی هستند که تک تک لحظات دانشجویی رو با اونها سپری کردیم.
حالا وقتش رسیده که بریم کتابخونه!
همیشه با خودم می گم اینجا کتابخونس یا تریای دانشکده!
در هر صورت توی کتابخونه دانشکده ی ما هم میشه کتاب خوند! هم میشه روزنامه خوند! هم میشه
روزنامه ها رو برای کار عملی فتو ژورنالیسم یا روزنامه نگاری قیچی قیچی کرد! هم میشه چایی خورد!
هم میشه نرمش صبحگاهی کرد!
یه نگاهی به ساعتاتون بندازید! دیر شده! باید بریم سر کلاس!
و امروز روز دانشجو است! روزی که برای ماخاطرات زیادی را زنده می کند!
روزتون مبارک.
چاربرگ-در پی انحلال انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و بدون استفاده ماندن دفتر این انجمن در
دانشکده ، پس از نشستها و گفتگوهای کارشناسانه چند نفر از دوستان، پیشنهاد های زیر برای استفاده
و فعالیتهای مختلف از دفتر این انجمن در دانشکده ارائه شده که بر اساس الویت و اهمیت به ترتیب زیر
می باشد:
۱-تبدیل دفتر انجمن به سالن ورزشی چند منظوره
۲-ایجاد فضای سبز و حوض و فواره به منظور فراهم آوردن محیطی آرام و دلنشین به همراه تعدادی پرنده و کفتر
۳-زمین بازی برای کودکان
۴- آرایشگاه زنانه و مردانه در دو نوبت صبح و بعد از ظهر
۵-استخر و سونا و جکوزی همراه با دستگاههای بدن سازی
۶-ایجاد گرمابه
۷-تاسیس قهوه خانه و چای خانه سنتی به همراه قلیان ۲۰۰۰ تومان (از ورود بانوان بدحجاب معذوریم)
۸- ایجاد خانه ی بهداشت
۹- تبدیل دفتر به پارکینگ طبقاتی
۱۰- ساخت پیست اسکی بین المللی دیزین
بالاخره آذر ماه قشنگ از راه رسید، چند روز پیش وقتی از خواب پا شدم، مامانی ام در همون حالی که
داشت برای رفتن به اداره آماده می شد ،گفت: حسنا! امروز اول آذر،ماه خودته!
تا اومدم جوابش رو بدم از خونه رفت بیرون و خداحافظی کرد!
انگار تازه فهمیده بودم که پاییز اومده! آخه من همیشه فصل پاییز رو تو ماه آذر خلاصه میکنم!
فکر کنم خودتون بدونید چرا! ( :
با اینکه خیلی ماه تولدم رو دوست دارم و هر سال انتظار میکشم تا شب یلدا از راه برسه ، یه جورایی ،
خیلی سرحال نیستم! شاید به خاطر اینکه روزا کوتاهن و تا میرسی خونه هوا تاریک شده!
راستش پارسال از روز تولدم خاطره خوبی ندارم ولی مطمئنم که شب یلدای امسال برام یادور قشنگترین
خاطراتم میشه!
وقتی خیلی کوچولو بودم بابائیم صدامو ضبط می کرد! چند شب پیش که یاد بچه گیام افتاده بودم همه
نوارها رو آوردم و شروع کردم به گوش دادن ! ۷ سالگی کجا! ۲۱ سالگی کجا!
به قول صابر: چقدر زود دیر میشود گاهی...............!!
وقتی اولین روزنامه ما به نام کاغذ اخبار در سال ۱۸۳۷ میلادی(۱۲۱۶ شمسی) منتشر شد ،۲۱۵ سال از
انتشار اولین روزنامه در لندن(weekly news)گذشته بود.
در همان روزهایی که روزنامه وقایع اتفاقیه (سومین روزنامه ایرانی) به فاصله ۱۴سال بعد با تیراژ
۱۱۰۰ نسخه منتشر می شد تیراژ روزنامه لاپرس(la press )در پاریس ۷۸۰۰ نسخه بود و همزمان با آن
شش روزنامه معتبر و پر فروش دیگر روی میز روزنامه فروشهای پاریس بود!!
همان سال خبرگزاری رویتر در انگلیس افتتاح شد و از سه سال قبل خبرگزاری آسوشیتدپرس مشغول
مخابره خبر بود!! در همان زمان روزنامه دیلی تلگراف در لندن ۱۴۱ هزار نسخه تیراژ داشت، تیراژی حتی
بیشتر از پر تیراژترین روزنامه های امروز ایران.
اما حقیقت این است که ما نتوانستیم در کهکشان گوتنبرگ اقامتی معقول داشته باشیم...

.Cyberspase is a term invented by the very hip author William Gipson in his novel Neuromancer
Cyberspace is that place Where computer users and cmputers interact with the network It is
both "out there" and "in here" a reality of cables and computers, but also a place where the
...werid world of on-line culture happens
وقتی که شنیدم کار جدید هادی مرزبان (پایین گذر سقاخانه) از ۲۸ آبان روی صحنه رفته خیلی خوشحال
شدم!
یاد پارسال افتادم که برای دیدن تاتر ملودی شهر بارانی به تاتر شهر رفتم! جاتون خالی خیلی خوب بود،
مخصوصا بازی دانیال حکیمی و اصغر همت که خیلی بهم چسبید!
حیف که نمیشه تاتر رو مثل فیلم چند بار نگاه کرد!البته قشنگی تاتر هم به همینه!
خلاصه اینکه کارهای هادی مرزبان همیشه دیدنی بوده و هست ، پس از دستش ندید!
(۲۸ آبان الی ۲۸ آذر، تالار وحدت)
چقدر زمان زود می گذره! درست به اندازه یه چشم به هم زدن !
انگار همین دیروز بود که توی کلاس ۴۱۶ انتخابات شورای مرکزی کانون (حس هفتم ) رو برگزار کردیم!
ولی نه! دیروز نبود! یک سال گذشته!
دیروز برای دومین بار انتخابات شورای مرکزی برگزار شد و بازم مثل همیشه لطف همه بچه ها شامل حال
من ! ( :
نا گفته نمونه که فرهنگ ، دوست عزیزم هم انتخاب شد!
البته به قول جلال سمیعی ، نظریه "قحط الرجال " شامل حال فرهنگ شد!
یه شیر کاکائوی سرد با یه پچ پچ شکلاتی بعد از اونهمه بالا،پایین رفتن از پله ها (تو حیاط دانشکده)
خیلی می چسبه!
قبول دارید!