the viw that the mass media address a mass audience who are doped by the media.
this view of the media audience ( in the singular) as a passive , undifferentiated mass, informs
the hypodermic needle model media effects, as well as some aspects of the concern with cultural
effects ( see adorno and horkheimer ).
آدم برفی ساکت و آروم نشسته بود و من رو نگاه می کرد!
اونقدر نگاهم کرد تا دماغ نارنجی رنگ و لب قرمزش افتادن!
آدم برفی داشت آب می شد و از دست من هیچ کاری بر نمی یومد!
من فقط در تمام لحظات آب شدن آدم برفی داشتم به چشماش نگاه می کردم!(مثل همیشه با من
حرف می زد)
آدم برفی آب شد ولی نگاهش رو از من نگرفت!
(برای آنان که سکوت نگاهشان سرشار از سخنان ناگفته است)
شاید هم دیروز،امروز،فردا...
نوستالژی حسی است عاطفی که ریشه در گذشته ما دارد.در حقیقت به احساسی که دل در آن به یاد خاطره ای باشد از دست رفته یا گذشته ای دور و دوست داشتنی،نوستالژی می گویند۰
اما چه چیزی در گذشته وجود دارد که با یاد آن چشمان ما پر از اشک می شود؟!
آنچه نوستالژی را به حسی غمناک تبدیل می کند،افسوس خوردن ما بر داشتن آنچه که امروز داریم و در گذشته نداشته ایم است.
نوستالژی ما را با گذشته پیوند می زند،گذشته ای که سرشار از یاد و خاطره است،گذشته ای که هیچگاه احساس نمی کنیم مرده است و با ما حرف نمی زند!
چند وقت پیش وقتی برای اولین بار به کافه تیتر رفتم، با دیدن روزنامه ها و فضای ژورنالیستی کافه به یاد کافه نادری افتادم! جایی که زمانی شاعران،نویسندگان،روزنامه نگاران و ... دور هم جمع می شدند و با هم از زمانه و روزگار می گفتند...
در آن لحظه حسی نوستالژیک در من زنده شد و برای چند لحظه به حال و هوای آن دوران قدم گذاشتم.
"با گذشته می توان زندگی کرد اما آیا در گذشته هم می توان زندگی کرد!-محمد قائد"
یاد شعری از سید علی صالحی افتادم:
آه ای رخساره لرزان میانسالی !
تبسم بی وقفه آن سالها را چگونه از یاد برده ای!؟
می خواهم اینگونه در یقین خویش از بد گمانی روزگار بگذرم
بگذار در نخوت خزانی این سال و ماه،تنها دمی سخن از سبزینگی،سر دهم ای باد،
از باغچه های خاکستر،خاطره ای اگر باقی است تنها دو دست زنانه پریچه ئی مغموم است که بر شانه های خمیده من خواب فروغ و فردایی نیامده می بیند.
دزدانه! به چشم ستارگان!
نه به تمامیشان!
تنها بدانها که شبیه ترند به چشمان تو!
گاهی به آسمان نگاه کن!
(نوشتم تا بهانه ای شود برای نگاهی به آسمان و دل کندن از ........)